you can login to your account or register with kal

چرا زبان از اهمیت ویژه ای برخوردار است؟

زبان وسیله تبادل افکار و همچنین یکی از کلیدهای گشودن قفل ذهن انسان است. با وجود اینکه زبان مهمترین معیار هویت و باورهاست ولی عوامل دیگری نیز برای سنجش و تجزیه و تحلیل هویت و عقاید وجود دارد.  معمولا زبان، گویشوران آن زبان را به یکدیگر نزدیکتر ساخته، به ارتباطات آنان یکپارچگی بخشیده، و همچنین می تواند پایه و اساس ایجاد کشوری نو مبنی بر زبانی مشترک باشد. بارها در طول تاریخ دیده شده است که مشکلات و خسارات وارده به زبان نتوانسته هویت ملی را از میان بردارد، در صورتیکه در مواردی عکس این قضیه مشاهده شده است. اهمیت زبان مشترک -- مانند دیگر عوامل اولیه و نگاه دارنده فرهنگ -- باید در متن و محیط همان ملت مورد نظر بررسی شود.

برای نمونه صدمات وارده توسط زبان انگلیسی چه تاثیری بر مردم کشور ایرلند داشت؟ آیا آنها فرهنگ وهویت خود را از یاد بردند؟ در حقیقت هیچ یک از آنان تحت تاثیر این مساله قرار نگرفته و حتی در برابر خطر نابودی زبانشان، با نیروی بیشتری به مقابله پرداختند. تقریبا نیمی از کوردهای ساکن ترکیه تنها به زبان ترکی سخن می گویند. با وجود ندانستن زبان کوردی مهمترین مبارزات ملی کوردها در ترکیه توسط همین گروه انجام گرفته و همواره در معرض بالاترین حد خشونت از سوی دولت ترکیه بوده‌اند.

در حالی که نبود زبان مشترک لزوما منجر به از بین رفتن هویت مردم نمی شود، در عین حال یک زبان مشترک نیز به تنهایی نمی تواند زمینه ایجاد هویتی مشترک را فراهم آورد. صربها، کرواتها، و اهالی بوسنی همه به یک زبان سخن می گویند ولی با این حال به دلیل داشتن اهداف ملی مختلف و اختلافات فراوان، تمامی آنها برای سالیان متمادی با استفاده از کشنده ترین ابزار جنگی سرگرم جنگ و ستیز با یکدیگر بودند. در مورد این کشورها مذهب تنها عنصر مشترکی است که میان گروه های مختلف اتحاد ملی برقرار می سازد. روشن است که در طول تاریخ مذهب نقش موثرتری را در مقایسه با زبان در ایجاد وحدت ملی ایفا کرده است. برای گرویدن به اسلام و مسیحیت تغییر هویت امری لازم و ضروری می باشد. یک مسلمان عضو ملت یا خانواده ای می شود که به آن مومنین می گویند. هواداران جنبشهای ملی در کشورهایی که اعراب به خاک آنها تجاوز کرده بودند در ضمره مومنین محسوب نمی شدند و مسلمانان آنان را منافق ،کافر، یا شعوبیه می نامیدند. تا پیش از انقلاب فرانسه، تمامی اروپاییان مسیحی، به جامعه / عالم مسیحیت تعلق  داشتند. اگر کاتولیک بودند رهبران آنها توسط پاپ ( پیشوای کاتولیکها)، که تا به امروز در شهر روم زندگی می کند، انتخاب می شد. زیرا در حقیقت آنها  اعضای کشوری بودند که مالک آن خدا بوده و به وسیله جانشین او یا پاپ اداره می شده است. پادشاهان کشورها دارای قدرت کمتری از پاپ بوده و وظیفه پیروی از او را داشتند. ارتدوکس ها نیز مانند دیگر شاخه های دین مسیحیت دارای رهبری بودند. پس از انقلاب فرانسه زبان به مهمترین و یا حداقل یکی از مهمترین عناصر تشکیل دهنده هویت ملی تبدیل می شود.

به کار گیری زبان به عنوان عنصر تعیین کننده هویت، راه چاره ای بود که انقلاب فرانسه از آن بهره گرفت. به دنبال جدا شدن کشور فرانسه از امپراتوری مسیحی مردم این کشور تصمیم گرفتند تا کشوری مستقل برای خود تشکیل دهند. انقلابیون فرانسوی دارایی های کلیسا را از آن خود می دانستند و به همین دلیل پاپ مردم این کشور را طرد کرد. با اعلام استقلال مردم فرانسه و جدایی از امپراتوری مسیحی، هویت یک فرانسوی چگونه باید تعریف می شد؟ انقلابیون فرانسه بر این عقیده بودند که زبان فرانسوی تنها عنصر باقی مانده مشترکی بود که هویت آنان را از دیگر بخشهای امپراتوری مسیحی جدا می کرد. مورخین بر این باورند که این رویدادها منشا به وجود آمدن جنبشهای ملی گرایانه (بر پایه زبان) در دو قرن اخیر بوده که حاصل آن تشکیل بیش از ۲۰۰ کشور مختلف، احزاب سیاسی، و جنبشهای آزادی خواهانه فراوانی که فعالیت آنها تا به امروز ادامه داشته است. اکنون می توان این پرسش را به میان آورد که این کشورهای جدید / جنبشهای آزادی خواه نو،  پیش از انقلاب فرانسه چه می کردند؟ آنان بخشی از نهادی گسترده تر بودند که در واقع هر کدام از آنها به قلمرو پادشاهی ادیانشان تعلق داشتند.

با نگاه به تاریخ و ادبیات پیش از انقلاب فرانسه در میابیم که تا قبل از این انقلاب، زبان به استثنا یک یا دو مورد جزئی، هرگز به عنوان عنصری مهم یا تاثیر گذار در ایجاد هویت ملی نبوده است. زبان ابزاریست برای معرفی و شناخت افکار انسان و هیچ نقشی در شکل گیری افکار ندارد. افکار انسان تشکیل دهنده هویت او هستند و زبان نقشی در شکل گیری هویت ندارد.

برای نمونه، مکالمه به زبان انگلیسی دلیل بر آن نیست که سخنگو حتما انگلیسی است و یا اگر فردی به آسانی به زبان اسپانیایی سخن می گوید نمی توان نتیجه گرفت که او حتما اسپانیائی است. خلاف این نظریه نیز هنگامی که روشنفکران و متفکرین یک جامعه برای اثبات آن تلاش کنند، میتواند به وقوع بپیوندد. در ۲۰۰ سال اخیر از ۳۸۶ ایالت آلمانی زبان ۳۸۲ ایالت  کشور آلمان را تشکیل دادند، در همین حال ۴ ایالت باقی مانده برخلاف آن ۳۸۲ ایالت عمل کردند. این ۴ ایالت با آنکه به یک زبان سخن می گویند، استقلال خود را حفظ کردند. ۲۸ ایالت به هم پیوستند و کشور فرانسه را تشکیل دادند، با آنکه زبان اصلی و رایج در برخی از آنها در هنگام پیوستن فرانسوی نبود. در صد سال گذشته، برای نخستین بار در تاریخ ، متفکرین عرب زبان در تلاش ایجاد هویتی مشترک میان مردمی که به این زبان سخن می گویند بوده اند. با وجود اختلافات  فراوان گویشی  ( تا اندازه ای که نمی توان آنها را گویش نامید)  با ایجاد یک زبان استاندارد، این تلاش ها تا اندازه قابل توجهی موفقیت آمیز بوده و حاصل آن ایجاد احساس وابستگی به جامعه ای بزرگتر میان عرب زبانان جهان بوده است.  کورد ها ملتی هستند که برای قرنها به واسطه زندگی در کوهستان ها، فرد گرایی ، آزادی، ذره گرایی ( ادیان و مذاهبی چون مهرپرستی و مزدیسنا که همه ریشه در ۴ عنصر اصلی طبیعت دارند)، شناخته شده اند و هویت آنان هیچگاه به وسیله زبان نشان داده نشده است. همان گونه که امروزه آنان به گویش های مختلفی که دارای تفاوتهای زیادی با یکدیگر هستند سخن می گویند. حفظ زبان مانند دیگر عناصر تشکیل دهنده هویت انسان امری ضروریست اما از دست دادن (به فراموشی سپردن) آن هویت فرد را تغییر نمی دهد. از دست دادن زبان تاسف آور است اما برای نگاه داشتن هویت عناصر بیشمار دیگری نیز وجود دارند.

در هر صورت جهان امروز تا اندازه قابل توجهی تحت تاثیر نتایج فرعی انقلاب فرانسه است: هر ملتی نیاز به زبانی مشترک دارد که به وسیله آن شناخته می شود. در این نظریه پیش فرض شده است که زبان تعیین کننده قومیت است. معمولا افراد با این نظریه موافقند زیرا اکنون اکثر مردم به آن باور دارند و تلاش برای تغییراستدلال اشتباه آنان کاریست بیهوده. با این حال برای درک آن نیاز به کارشناس نمی باشد و منطقی است که این نظریه اشتباه می باشد. 

با این وجود سازمان های بین المللی مطابق با همین نظریه غلط، یک ملت/کشور را تنها با در نظر گرفتن زبان رسمی آن به رسمیت می شناسند. در نتیجه پرورش و ایجاد یک "زبان ملی"  برای اثبات آن که ملتی وجود دارد دارای بیشترین اهمیت می باشد. پرورش و ایجاد یک "زبان ملی"  برای اثبات آن که ملتی وجود دارد دارای بیشترین اهمیت می باشد. این نکته به ویژه در متن و محیط انقلاب مدرن ارتباطات به آسانی دیده می شود. تقویت دستگاه آموزشی و پرورش فرهنگ در یک کشور در حال توسعه نیاز به ابزاری مشترک ( زبان مشترک ) دارد. این واقعیت در مورد کوردها نیز صدق می کند. در حقیقت عواملی که با وجود هویت کوردی مخالف هستند در قرن اخیر تمایلات فراوانی را در جهت حمله و تلاش برای از میان برداشتن زبان کوردی از خود نشان داده اند. این مساله در ترکیه به آشکار دیده می شود.

در کشوری چون ترکیه زبان ترکی نشان دهنده هویت ملی مردم این کشور است. به این دلیل پرورش و ترویج زبانی کاملا متفاوت از زبان ترکی ( زبان کوردی) در کشور ترکیه، بدون شک کاری توهین آمیز محسوب می شود.  از آغاز کار جمهوری ترکیه و تعیین قانون اساسی این کشور در سال ۱۹۲۵ میلادی، زبان کوردی و دیگر عناصر مربوط به فرهنگ و هویت کوردی، از سوی دولت این کشور ممنوع و بر خلاف قوانین این کشور معرفی شده اند.  این گونه ممنوعیتها تا به امروز ادامه داشته گرچه دستگاه حکومتی به ظاهر آنها را قانونی نمی داند.

ایجاد محدودیت  و ممنوعیت های قانونی برای جلوگیری  از استفاده و ترویج  زبان کوردی همواره در محور سیاستهای دولت ترکیه از آغازتشکیل این کشور بوده است. این سیاستها شامل: ایجاد محدودیت های قانونی برای استفاده از اسامی کوردی؛ تغییر نام شهرهای تاریخی و آثار باستانی کوردستان؛ ممنوعیت استفاده از حروف الفبای مختص به زبان کوردی، ممنوعیت خواندن، نوشتن، سخن گفتن، و حتی آواز خواندن به زبان  کوردی می باشد. از آنجا که زبان یکی از نشانه های اصلی هویت کوردی است، دولت ترکیه با این سیاست ها سعی بر از بین بردن هویت اصلی بخشهای جامعه کورد و یا تلفیق آن با سایر جوامع ساکن  این کشور را داشته و همواره در تلاش بوده تا زبان کوردی به فراموشی سپرده شود . برای رسیدن به این اهداف، مجلس این کشور -- کشوری که هویت هویت مردم خود را تنها با یک زبان مشخص میکند-- به اشتباه بر این باور بوده که با از بین بردن زبان کوردی می تواند هویت کوردها را نیز از میان بر دارد. دولت ترکیه و سیاستمداران این کشور تجربه نهایی سیاست مشابه انگلستان در مورد ایرلندی ها را فراموش کرده اند. روسیه نیز در مورد لهستان سیاستهای مشابهی را به کار گرفت. روسها نه تنها با شکست مواجه شدند بلکه در نهایت بر خلاف آنچه تصور می کردند، سیاستهای آنها موجب تقویت احساسات ملی مردم لهستان شد. دولت ترکیه همواره اینگونه تجربیات تاریخی را نادیده گرفته است. مساله مهم امروز آن نیست که آیا زبان کوردی مهمترین نگاه دارنده هویت کوردی است یا خیر. آنچه اکنون مهم است، نقش این زبان در پرورش فرهنگ پر طراوت و در حال رشد، همچنین تاثیر آن در یاری رساندن به آموزش و پرورش و رشد اقتصادی ملتی است که نیازمند ایجاد و ترویج زبانی مشترک  است.  این زبان مشترک  با در نظر گرفتن نیازهای مهم  اتباطی مردم کوردستان، آینده ملت کورد را در زمینه ارتباطات  (روزمره و ساده تا پیشرفته و علمی) را بر طرف خواهد کرد.

ترجمه از انگلیسی : نیما چایچی